• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 3432
  • سه شنبه 1387/7/9
  • تاريخ :

ما ز قرآن مغز را برداشتيم

كارشناسان از حضور مفاهيم قرآن در انديشه مولانا می‌گويند

 كارشناسان ، مفاهيم قرآن ، انديشه مولانا

  آيات خداوند و احاديث پيامبر (ص)، بزرگ‌ترين و پهناورترين منابعی است كه به‌راستی اساس تعاليم مثنوی و محور اصلی انديشه‌های مولانا بر آن استوار است.

 

به گزارش خبرگزاری قرآنی ايران (ايكنا) :مولانا به واسطه انديشه انسانی نشأت گرفته از آموزه‌های قرآنی‌اش امروز در تمامی نهادهای علمی و فرهنگی دنيا مقام و منزلتی بيش از پيش پيدا كرده است، دانستن اين مطلب كه پرتو كلام وحی تا چه اندازه بر قسمتی از سخن و انديشه مولوی تابيده است و نيز سعی در دستيابی و نزديك شدن به چگونگی طرز تلقی وی از اين انوار الهی بسيار مهم است.

تفكر مولانا تفكّر خوشه‌ای است؛ يعنی مطالب اصلی در همه جای اثر در شكل خوشه‌های پر بار افاده يافته‌اند. اصل اين نوع تفكّر و نگارش ماخوذ از «قرآن كريم» است. اين كتاب مقدّس به ذات خود نظير ندارد.

آن‌چه در زير می‌خوانيد حاصل گفت‌و‌گوهای سرويس ادب خبرگزاری ايكنا با صاحب‌نظران و انديشمندان ايران اسلامی،درباره انديشه مولانا و قرآن است.

مثنوی معنوی را نمی‌توان تفسیر قرآن دانست

مثنوی معنوی به عنوان كتابی كه در آن انديشه مولانا نمود بيشتری دارد، مورد اختلاف كارشناسان ادبی است؛ از اين جهت كه آيا اين كتاب منظوم با هدف تفسير قرآن نگاشته شده است يا نه؟

«قدم‌علی سرامی»، استاد دانشگاه و نويسنده در اين باره می‌گويد: اگرچه بسياری از داستان‌های قرآن مانند داستان حضرت يوسف(ع)، داستان خضر(ع) و موسی(ع) در مثنوی بيان شده و حتی بسياری از مفاهيم قرآنی مورد تفسير و تأويل قرار گرفته است، اما نمی‌توانيم مثنوی را تفسير قرآن بدانيم و در حقيقت مثنوی معنوی با نيت تفسير قرآن سروده نشده است.

او می‌افزايد: مولانا انسان بزرگی است و به قرآن و مفاهيم اسلامی عشق ‌ورزيده است، اما تفسير قرآن بايد با آگاهی صورت گيرد و مثنوی معنوی با اين نيت نوشته نشده است.

هم‌چنين «حسين باهر»، استاد دانشگاه و پژوهشگر ادبی درباره وجوه شخصيت قرآنی مولانا می‌گويد: تعاليم قرآنی و مفاهيم اسلام، سير معرفتی تمام عرفای ايران به‌ويژه مولانا بوده است؛ با اين حال، اگر چه بخشی از مثنوی معنوی با قرآن تطبيق دارد اما مولانا در اشعار خود، نه فقط از مفاهيم قرآن و سنت بلكه از اساطير ايرانی برای بيان مفاهيم معنوی بهره برده است؛ بنابراين نمی‌توانيم به‌طور قطع مثنوی را تفسير قرآن بدانيم.

وی معنويت را نياز مبرم بشريت در جهان كنونی عنوان می‌كند و با اشاره به توجه انسان‌ها به ويژه غرب به انديشه‌های مولانا می‌افزايد: ماترياليسم و تكنولوژی به اوج خود رسيده و تعبيرهای سطحی از شريعت‌ها نتوانسته است راه وحدت را به انسان امروز نشان دهد؛ همين امر موجب شده است تا بشريت به سمت مفاهيم معنوی ناب كه راه وحدت را به جای تفرقه به آن‌ها نشان می‌دهد، توجه كند.

نويسنده‌ی كتاب «تدبر موضوعی در قرآن» با اشاره به اين بيت مولانا «عشق آن باشد كه حيرانت كند/ بی‌نياز از كفر ايمانت كند» تأكيد می‌كند: «از آن‌جا كه بيش‌تر جنگ‌هايی كه اكنون در سطح جهان رخ می‌دهد، دارای بستری ايدئولوژيك است و اين بيت حافظ «جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بند/ چون نديدند حقيقت ره افسانه زدند» درباره‌ی اين همه تفرقه صدق می‌كند، بنابراين انديشه‌های عرفانی مولانا كه انسان را به فراتر رفتن از تفرقه‌ها دعوت می‌كند، پاسخ‌گوی نيازهای معنوی بشريت خواهد بود.»

اين نويسنده در ادامه با اشاره به اين بيت مولانا «ما ز قرآن مغز را برداشتيم / پوست را بهر سگان بگذاشتيم» می‌گويد: اين شاعر عظيم، در اشعار خود به مفاهيم درونی و بطن قرآن كريم توجه كرده است و همان‌طور كه نااميدی در قرآن به عنوان يك گناه كبيره مطرح شده مولانا نيز در مفاهيم و اشعارش انسان‌ها را به اميدواری دعوت كرده است و هيچ‌گاه اجازه نمی‌دهد انسان از متحول شدن نااميد شود؛ چرا كه عرفان مولانا مكتب اميد و شادی است و بشريت را به سازندگی فرا می‌خواند.

«عبدالعلی دستغيب»، از ديگر نويسندگان و منتقدان ادبی كه بر آثار مولوی، تحقيقاتی انجام داده است، با اشاره به اين موضوع كه مولانا در تمام زندگی خود قرآن را سرلوحه خويش قرار می‌داد، می‌گويد: مولانا با استفاده از مفاهيم درونی و عميق آيات قرآن، راه سلوك انسانی را از مراتب اوليه‌ تا رسيدن به فضای صفات بشری و بقای به صفات الهی، به‌خوبی ترسيم كرده است و مثنوی، مانند نردبانی آسمان راه كمال را به انسان نشان می‌دهد تا پله‌پله به وصل خداوند نائل شود.

وی با اشاره به اين‌كه مثنوی مولوی، تفسير اشراقی قرآن است، می‌افزايد: همه شاعران ارزش‌مند تاريخ ادب فارسی مثل سعدی، حافظ و به‌ويژه مولانا، به مفاهيم قرآنی توجه داشته‌ و از اين كتاب آسمانی در خلق آثار خود بهره برده‌اند.

اين نويسنده، تفسيرهای آثار اين عارف گران‌قدر ايرانی را بسيار كهنه و قديمی می‌داند و در عين حال می‌گويد: اگر چه نيكلسن و بسياری از شارحان، به تفسير آثار و انديشه‌های مولوی پرداخته‌اند، اما اين تفاسير بسيار قديمی هستند و هنوز آن‌چنان كه شايسته است آثار اين عارف بزرگ تجزيه و تحليل نشده است؛ بنابراين بايد انديشه‌های اين شاعر توان‌مند را از نو با نگاهی دقيق بشناسيم.

او در ادامه يادآوری می‌كند: البته مولانا انسان‌شناس بزرگی است و انسان را هم در مدارج رفيع روحانی و معنوی و هم در مراتب نازلی شهوات دنيوی معرفی كرده است؛ چراكه او شاعری بسيار واقع‌گرا بوده و سعی كرده است تا نيروهای غريزی و نازل بشر را به انسان‌ها نشان دهد تا انسان با ديدن اين صحنه‌ها خود را بشناسد.

«سيدميرجلال‌الدين كزازی»، از نويسندگان شهير كشورمان نيز مثنوی مولانا را تفسيری از قرآن نمی‌داند. وی می‌گويد: «مولانا از نُبی (قرآن) در مثنوی بهره‌ی بسيار برده است اما‌‌ نمی‌توان گفت كه مثنوی گزارشی‌ از نُبی است؛ برخورد مولانا با قرآن برخوردی آزاد و شاعرانه است.»

وی تصريح می‌كند: از ديرزمان، ديدگاه‌هايی گوناگون در پيوند با قرآن پديد آمده است؛ كسانی در آن رفته‌اند كه تنها می‌بايد پوسته و پيكره‌ و ساختار واژگانی اين نامه‌ی مينويی را پايه گرفت اما كسانی به وارونگی می‌انديشيدند، كه از اين پوسته و پيكره بايد گذشت‌ و به ژرفای معانی و انديشه‌های نهفته در قرآن دست يافت.

نويسنده‌ی كتاب «نامه‌ی باستان» ادامه می‌دهد: گفته شده است كه قرآن، هفت يا هفتاد لايه‌ی درونی معنايی يا بطن دارد كه هر كس بر پايه‌ی توان ذهنی و دانش خويش می‌تواند به يكی از اين لايه‌ها برود.

آیه‌های قرآن دریای اندیشه مولانا را به شور می‌آورد

كزازی، تصريح می‌كند: مولانا بارها از آيه‌ای در مثنوی ياد می‌كند كه آن آيه، انگيزه‌ای می‌شود كه دريای انديشه‌ی مولانا به شور در آيد و معانی و نكته‌های گوناگونی را تيزابه‌های اين دريا به كرانه بيافكنند، آن آيه آغاز می‌شود برای روندی زنده و پويا در ذهن مولانا و به‌راستی آن‌چه را خود می‌خواهد می‌پسندد در آيه می‌يابد. اين شيوه‌ای است كه نه‌تنها مولانا در سروده‌های خود از آن بهره می‌برد، بلكه ديگر سخنوران نهان‌گرای و دردپيش كيش ايرانی ـ كسانی مانند سنايی و عطار، نيز همان را به كار می‌برند.‌

هنگاميكه در آثار و اشعار مولانا غور می‌كنی، می‌بينی كه؛ مولانا پرورش‌يافته‌ی مكتب تعاليم قرآنی و مفاهيم آسمانی است؛ چراكه اين مفاهيم در ادبيات اشعار عرفانی مولانا به اوج شكوفايی رسيده است.

مولانا در اشعار خود با مخاطب ارتباطی وجدانی و درونی برقرار می‌كند و زمينه را برای تقرير آيات قرآن در جای‌جای اشعار خود به گونه‌ای فراهم می‌كند كه مفهوم و تفسير آيات به‌زيبايی بيان می‌شود.

مولانا، هويت جهانی انسان را در چكامه‌ای عرفانی تقرير كرده است. او معتقد بود انسان در مراكز هستی خود از هويتی جاودانه برخوردار است و در ذات درونی او تكرار، تنزل و واماندگی هيچ مفهومی ندارد بلكه اگر انسان هويت واقعی و خويشتن خويش را كشف كند و از عالم برون و قال به عالم درون و حال روی آورد؛ به‌طور قطع به تعالی و شادی ناب دست پيدا خواهد كرد

UserName